مرتضى راوندى

434

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

صابر ماهيت حكومت مطلقه ، ظلم و فساد اجتماعى و ماهيت شاه و روحانيان مستبد نموده شده است . چنان كه گفتيم ، شعر صابر نشان مىدهد كه محمّد عليشاه قاجار كسى كه اسلاف خود را نمىپسنديد و پدرش مظفر الدينشاه را يك مرد ملاى بىخبر از سياست و جدش ناصر الدينشاه را مردى ناآگاه و بىخبر از خير و شر خود مىخواند ، خود نه‌تنها از هر جهت راه و رسم پدران خود را در مملكتدارى پيش گرفته ، بلكه پادشاهى است به مراتب از آنان پستتر و زبونتر ، و در بيان صابر « ممده‌لى » تمثال زنده يك سلطان حيله‌گر ، نادان ، دروغگو ، فاسد و رشوه‌خوار است . 9 ماه پس از بمباران مجلس ، روزنامهء ادبى و فكاهى كوچكى به نام نسيم شمال زير نظر سيّد اشرف در شهر رشت انتشار يافت . نويسنده چنان كه گفتيم در پيرامون هدف اجتماعى خود مىنويسد : « مىخواهم روزنامه‌اى تأسيس كنم كه به زبان شعرهاى ساده و دلنشين با مردم صحبت بدارد و هر شماره را به يك شاهى به خلق اللّه بفروشم ، چون معتقدم كه اشعار ساده خواه نشاطبخش باشد ، خواه غم‌انگيز ، تنها زبانى است كه به دل مردم ساده مىنشيند . » از سيد اشرف كه محبوبترين شاعر ملى عهد انقلاب است ، متجاوز از بيست هزار بيت به يادگار مانده است . او طرفدار طبقات زحمتكش و از ميان مردم برخاسته بود و از دل مردم سخن مىگفت . « 1 » در اين دوران ظلم و استبداد ، مقالات انتقادى كه به امضاى « دخو » و گاهى به امضاى مستعار ديگر « دخو على ، خر مگس ، اسير الجوال ، برهنهء خوشحال و نخود هر آش ) انتشار مىيافت به قلم ميرزا على اكبر خان قزوينى ( دهخدا ) تهيه مىشد . « لبهء تيز مقالات « دخو » متوجه رژيم استبدادى و ملوك الطوايفى است ، نويسنده هر حادثه و پيشامدى را دستاويز قرار مىدهد و بر فساد دستگاه سلطنت ، بيشرمى و خيانت رجال دولت ، ظلم و ستم اغنيا و مالكين و به رياكارى روحانى نمايان مىتازد و روش آنان را به باد تمسخر و استهزا مىگيرد . در اين طنزها ، عشق و علاقه و دلسوزى به حال مردم خرده‌پا مشهود است . وضع رقت‌بار روستائيان ، فقر و بدبختى شهرنشينان نادان و بيچارگى زنان ايرانى ، همه مسائلى است كه در نوشته‌هاى « دخو » مكرر مطرح شده است . » « 1 » دخو در مقالات نخستين خود ، مسائل گوناگون از قبيل آفت ترياك ، جهل و نادانى ، عادات و خرافات ، احتكار گندم ، مظالم خوانين و مالكين و دست‌نشاندگان رژيم

--> ( 1 ) . همان كتاب ص 79 .